الفيض الكاشاني

505

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

مقتضى ترك سؤال از غير اوست . اگر بگويى : آيا وجود اين حالات قابل تصوّر است ؟ پاسخ اين است بايد بدانى كه وجود آنها محال نيست ، ليكن كمياب و نادر است ، و مقام دوم و سوم كميابتر ، و مقام اوّل به امكان نزديكتر مىباشد . سپس هر گاه مقام دوم و سوّم وجود يابد دوام آنها از خود آنها بعيدتر به نظر مىرسد بلكه مقام سوّم از حيث دوام تقريبا شبيه زردى چهرهء كسى است كه دچار ترس شده باشد ؛ چه انبساط دل به سبب ملاحظهء توانمندى و نيرو و اسباب امرى طبيعى است و انقباض آن عارضى است ، چنان كه گسترش خون به همهء اطراف بدن جريانى طبيعى است و انقباض آن عارضى مىباشد . ترس عبارت از انقباض از ظاهر پوست بدن به سوى باطن آن است تا آن جا كه سرخيى كه از وراى پوست نازك بشره ديده مىشود محو گردد ، چه پوست بدن پرده‌اى نازك است به طورى كه از وراى آن سرخى خون مشاهده مىشود ، و انقباض خون موجب زردى چهره مىگردد ، ليكن دوامى ندارد . همچنين انقباض دل به طور كلّى به سبب ملاحظهء توان و نيرو و ديگر اسباب ظاهرى دايمى نيست . امّا مقام دوم از نظر دوام شبيه زردى چهرهء انسان تب دار است كه ممكن است يكى دو روز ادامه داشته باشد . و مقام اوّل از اين حيث شبيه زردى چهرهء بيمارى است كه بيماريش استحكام يافته و دور نيست كه اين زردى دوام يابد و يا بر طرف شود . اگر بگويى : آيا در اين حالات تدبير و توسّل به اسباب براى بنده باقى مىماند يا نه . بدان مقام سوّم بكلّى تدبير را تا زمانى كه اين حالت باقى است منتفى مىسازد بلكه دارندهء آن مانند انسانى بهت زده است . مقام دوم همهء تدابير را نفى مىكند جز پناه بردن به خدا را از طريق دعا و زارى . او از اين حيث مانند كودك است كه تنها به دامان مادر پناه مىبرد . مقام اوّل اصل تدبير و اختيار را نفى نمىكند ، ليكن پاره‌اى از تدابير را منتفى مىسازد و مانند كسى است كه در خصومت بر وكيلش تكيه كرده و متوكّل بر اوست ، چه او تدبير خود را از غير جهت وكيل ترك مىكند ، ليكن تدبيرى را كه وكيلش به آن اشاره كرده و يا از عادت و رفتار او بر وى معلوم شده بدون دستور او رها نمىكند . امّا آنچه را به اشارهء او مىداند مانند اين است كه به او بگويد : من جز در حضور تو سخن نمىگويم ، در اين صورت او به تدبير حضور خود مشغول مىشود ، و اين با توكّل او بر وكيلش تناقض ندارد ، زيرا در اظهار حجّت از او به حول و قوّهء خود يا ديگرى پناه نبرده است ، بلكه